ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

129

معجم البلدان ( فارسى )

2 - بو الفرج احمد پسر ابراهيم مرجى حنوى « 1 » . سلفى « 2 » از وى بر شنود . او از عبد الله حسين پسر عبدان شهر زورى روايت دارد . حامضه [ م ض ] آبى است كه در گوارائى همپايهء « حاوه » در ميان « سميراء » و « حاجر » قرار دارد . بو زياد گويد : يكى از آبهاى بو بكر بن كلاب ، حامضه نام بدارد . حاير [ ى ] ريشهء آن به معنى حوضى است كه آب باران از راهى بدان فرو ريزد . از آنش بدين نام خواندند كه آب در آنجا متحير به گرد خود مىپيچد [ 189 ] . اصمعى گويد : به هر زمينى كه ميانش پست و اطرافش بلند باشد حاير گويند و جمع آن « حوران » باشد . تودهء مردم ، حاير را « حير » تلفظ كنند چنان كه عايشه را « عيشه » گويند . حاير گورگاه حسين بن على ( ع ) باشد . بو القاسم على بن حمزهء بصرى در ردّ كتاب « فصيح » ثعلب گويد : جمع حاير كه عامه آن « حير » خوانند « حيران » و « حوران » مىشود . بو القاسم گويد : حاير همان است ليكن جمع ندارد زيرا كه نام گورگاه حسين بن على ( ع ) « 3 » است . حيران نيز جمع حاير به معنى مرداب است كه آب در آنجا سرگردان مىماند و به گرد خود مىپيچد . حوران و حيران جمع « حوار » است ، چنان كه جرير مىسرايد : بلّغ رسائل عنّا حفّ محملها * على قلائص لم يحملن حيرانا « 4 » بو القاسم گويد : مقصود جرير از طيران همان است كه عامه آن را « حير الاوزّ » گويند و جمع آن حيران است اما حوران و حيراء همان است كه ثعلب گفته است و بنا بر اين مىبايد جرير « حير الاوزّ » مىگفت زيرا مردم وقتى « حير » بدون پسوند تلفظ كنند كربلا را مىخواهند . حائر نيز : « حاير ملهم » در يمامه است و ما « ملهم » را در جاى خود ياد كرده‌ايم . اعشى چنين مىسرايد : فركن مهراس الى مارد * فقاع منفوحة فالحائر « 5 » داود پسر متمّم پسر نويره در روز پيشامدى كه در « ملهم » داشتند چنين مىسرايد : و يوم أبى جزء بملهم لم يكن * ليقطع ، حتى يذهب الزّخل ثائره لدى جدول البئرين ، حتى تفجّرت * عليه نحور القوم و احمر حائره « 6 » بو احمد عسكرى گويد : حاء در « يوم حاير ملهم » بىنقطه است و پس از آن ياء دو نقطه و راء بىنقطه مىباشد و آن نام روزى است كه « أشيم مأوى الصّعاليك » كه از بزرگان و سواران بكر بن وائل بود در آن روز كشته شد ، حاجب پسر زراره او را بكشت و دربارهء آن چنين سرود : فان تقتلوا منّا كريما ، فانّنا * قتلنا به مأوى الصعاليك أشيما « 7 » « يوم حاير ملهم » نيز روزى تاريخى است كه ميان حنيفه و يشكر رخ داد . حاير : نيز « حاير الحجاج » جايگاهى معروف در بصره خشك و بىآب است . اين گفتهء ازهرى است . حايط [ ى ] از بخشهاى يمامه است . حفصى گويد : بازار « فقىّ » در آنجاست : [ 190 ] حائط بنى المداش : جايگاهى در وادى القرى است كه پيامبر خدا آن را به ايشان اقطاع داده است و به ايشان نسبت يافته . حايط العجوز [ ى ط ل ع ] احمد ابن اسحاق همدانى « 8 » گويد : « حايط العجوز » در مصر در كرانهء نيل است . آن را پير زالى ثروتمند به روزگار باستان ساخته است . اين پير زن را ، يگانه پسرى بود كه شير او را بدريد و بخورد . پيرزن گفت : كه راه را بر درندگان بر بندم تا به نيل در نيايند پس آن ديواره را بساخت تا درندگان به نيل نرسند . همدانى گويد : گفته‌اند كه اين ديوار طلسم زده بود و نقشهايى برجسته از هر اقليم در آن كنده شده بود كه صورت آن طلسم زده‌ها و

--> ( 1 ) . ش . ش : 150 . نقل از همين جا . ( 2 ) . ن . ك : معجم السفر ص 33 ش 104 . ( 3 ) . ن . ك : لسترنج ص 86 : 4 . ( 4 ) . نامه‌هاى ما را كه با پرندگان تيز بال فرستاده‌ايم برسان . اين بيت در چ ع 4 : 389 : 9 ، 4 : 697 : 6 ، 4 : 669 : 17 . ( 5 ) . از « ركن مهراس » تا « مارد » تا « قاع منفوحه » تا « حائر » . . . ( 6 ) . روز ابى جزء در ملهم در كنار جدول بيرين نرسيد تا توس را از دل قيام كنندگان بيرون راند ، كه گلوها بريده شد و مرداب ، سرخ گرديد . ( 7 ) . اگر آنها يك بزرگ از ما كشتند ، ما به جاى او مأوى الصعاليك أشيم را كشتيم . ( 8 ) . اين نام تنها در اينجا آمده است ، و گويا : احمد پسر محمد پسر احمد پسر اسحاق ابن فقيه همدانى ( سدهء سوم ) را خواسته باشد .